محمد تقي جعفري

289

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

چگونه به وصال تو نائل شوم ؟ ) اين پاسخ را نداده است كه « قصدك لى وصلك الى » ( قصد كردنت مرا همان ووصالت به بارگاه من همان ) و بدون ترديد پيامبران واوصياى آنها واولياء الله واقعى به اين ديدار ووصال موفق بوده‌اند ، با اين حال هرگز توقف وركودى در عشق وبىقرارى آنان تا آخرين نفسشان ديده نشده است . عشق الهى على بن ابى طالب عليه السلام سوزش وبىقرارى او را در رختخواب مرگ با چهره زردش مىداد وآهش را با جمله لا إله الا الله نمودار مىساخت . به اين نتيجه مىرسيم كه حقيقتى كه معشوق عظماى راستين بشريت است ، چون اقيانوس بىكران پيرامون آنان را فرا گرفته وشناورى آنان در آن اقيانوس پايان پذير نمىباشد . در عين حال كه هر حركت ناشى از تعهد كه از آنان سر مىزند چه درونى روانى وجه برونى عضوى يك شناورى واقعى در آن دريا است . 22 - آيا عشق مجرد از ايمان تصرف در خدا نيست ؟ اگر به ياد داشته باشيم جلال الدين در ابيات گذشتهء مثنوى در داستان آن جهود كه به على بن ابى طالب عليه السلام گفت : آيا شما به قضا وقدر الهى معتقد هستيد ؟ آن حضرت فرمود : بلى . جهود گفت : پس خود را از اين بالا به زمين بياندازيد ، تا قضا وقدر الهى حكم خود را هر چه باشد در بارهء شما جارى كند . آن حضرت در پاسخ جهود فرمود : من گفتم : به قضا وقدر الهى معتقدم ، نگفتم كه ما مىتوانيم خدا را آزمايش كنيم . جلال الدين در اين مبحث مىگويد : امتحان هر چيز نوعى تصرف در آن است و اين مطلب فوق العاده با اهميتى است كه جلال الدين متذكر شده است . ما مىتوانيم اين مسئله را در عشق مجرد از ايمان هم مطرح كنيم . آيا چنين نيست كه انسان با عشق مجردش مىخواهد ، خدا را موجودى قرار بدهد كه بايد جوابگوى عشق او باشد ، به اين معنى كه حركت كند و به او برسد ، يا